محمد موسوى بجنوردى

347

استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى )

وزش باد ، رنگ يا بو يا طعمش عوض شود ، شك مىكنيم كه آيا اين آب ، پاك شده يا همچنان نجس باقى مانده است ؟ اگر ملاك ، دقّت عقلى باشد بايد گفت كه در اينجا اتّحاد قضيتين وجود ندارد چون موضوع جديد ( آب كرّ فاقد رنگ و بو و رائحه ) غير از موضوع قبلى ( آب كرّ واجد رنگ و بو و رائحه ) بوده و تغيير كرده است . لذا نمىتوان استصحاب نجاست را جارى كرد . نتيجه آنكه با وجود اين شبهه ، بايد گفت كه استصحاب فقط در موضوعات جارى مىشود ( و نه احكام كليّه ) كما اينكه عدّه‌اى نيز بر اين عقيده هستند . ولى اگر ملاك ، وحدت و اتّحاد در نظر عرف يا لسان دليل باشد ، استصحاب حكمى قابل جريان است ؛ چرا كه عرف به دليل مسامحه ، اين دو موضوع را يكى دانسته و اوصاف و خصوصيّات آن را داخل در ماهيّت و حقيقت شىء نمىداند ؛ بلكه اين‌ها را جزو تغيّرات و حالاتى مىداند كه عارض بر شىء مىشوند . مثال ديگر اينكه در لسان دليل آمده كه « العصير العنبى اذا غلى يحرم و ينجس » . حال اگر كشمش به جوش بيايد آيا نجس و حرام مىشود يا نه ؟ اگر به دقّت عقلى بنگريم ، نمىتوان استصحاب را جارى كرد ؛ چون لسان دليل ، در مورد عنب است در حالى كه موضوع خارجى ، زبيب و كشمش است و اين‌ها دو تا هستند . اما به نگاه عرف ، كشمش همان انگور خشك شده است و تبدّل حالت ، در شىء واحدى صورت گرفته است ؛ به اين معنى كه اگر ترد و آب‌دار باشد ، انگور و در صورت خشك شدن ، كشمش خواهد شد ؛ كسانى كه استصحاب تعليقى را جايز مىدانند ، وحدت موضوع را موجود دانسته و استصحاب را جارى مىكنند و مىگويند كه اين زبيب ، زمانى عنب بوده كه اگر غليان پيدا مىكرد نجس مىشد . حالا در صورت شك در سريان حكم نسبت به كشمش ، حكم قبلى استصحاب مىشود . « 1 » بنابراين اگر قائل به دقّت عقلى شويم ، موضوع‌ها متفاوت هستند ؛ اما در ديدگاه عرف و يا به لسان دليل ، وحدت موضوعى وجود دارد ؛ چون عرف ، كشمش را انگور خشك شده مىداند . اما بعدا مرحوم آخوند ( ره ) بين نظر عرف و لسان دليل هم تفاوت قائل مىشود كه در لسان دليل شرعى ، عنب ( انگور ) غير از زبيب ( كشمش ) بوده و با آن مغايرت دارد . از اين رو اگر مناط ، لسان دليل باشد جايى براى جريان استصحاب نخواهد بود ؛ زيرا كه

--> ( 1 ) - قبلا اشاره شد كه حضرت استاد استصحاب تعليقى را قبول ندارند ( مصحّح ) .